قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4937

تاريخ الفي ( فارسى )

بود كه هميشه به فتح بلاد و دفع دشمنان مشغول بود و روم مملكتى عريض و وسيع است و لشكر آنجا تازه زور و با سلاح تمام بودند ، امرا از اين يورش به غايت انديشه‌ناك بودند . و به اتفاق شمس الدين آلماليقى را - كه به واسطهء زيركى و زبان‌آورى در پايهء سرير اعلى راه سخن بود - بر آن داشتند كه به وقت فرصت به عرض رسانيد كه در باب يورش روم تأملى بسزا بايد نمود ؛ چه ، جاى انديشه هست . » و منجمان نيز به اين يورش رضا نمىدادند . فى الحال امير جلال الاسلام زانو زده عرضداشت نمود كه « به خلاف رأى منجمان و امرا اين سفر مىكنم و به محض اقبال صاحبقران فتح مقدر است . » و صاحبقران را انديشهء امرا از اين يورش معلوم شده به جهت اطمينان خاطر ايشان مولانا عبد الله يشان « 1 » را طلب داشت و از او در اين باب سخن پرسيد و مبالغه فرمود كه آنچه از اوضاع فلكى معلوم تو شده باشد بىملاحظه و دهشت به عرض مىبايد رسانيد . مولاناى مشار اليه گفت كه « تقويم اين سال نوشته و سپرده نشده است . « 2 » احكام از آنجا ملاحظه نمايند و طالع صاحبقران در كمال قوت و از مخالفان « 3 » در نهايت ضعف است . » و به‌حسب اتفاق ذوذؤابه « 4 » در آن اوقات در برج حمل ظاهر شده بود . و مولانا كتابى از تصانيف محى الدين مغربى به نظر صاحبقران درآورد و در آنجا مسطور بود كه چون ذوذؤابه در برج حمل ظاهر شود ، لشكرى از شرق بر بلاد روم مستولى شود « 5 » و والى روم به‌دست ايشان گرفتار شود . و صاحبقران يورش روم را پيشنهاد همت نموده روز پنج‌شنبه سيزدهم شهر رجب سنهء مذكور كوچ فرموده و به نواحى قراباغ به سبزه‌زارى فرود آمد و چند روز آنجا توقف كرده و در هفتم شعبان كه روز نوروز [ جلالى و مطابق ] « 6 » ايت‌ئيل « 7 » بود سوار شد از راه آلاتاغ « 8 » به گرجستان درآمد . و در سرحد گرجستان اميرزاده شاهرخ را فرزندى سعادتمند متولد شد و به ميرزا محمد جوكى موسوم شد و محافظت و تمهيد اغلان خانزاد قرار يافت . و اميرزاده محمد سلطان كه از آن طرف آب كر روان بود ، جماعت بكريان دامن البرز كوه را تاخته به معسكر همايون آمدند . و آغايان و شاهزادگان در اين منزل رخصت يافته به جانب سلطانيه و تبريز روان شدند و آدينه برادر پنج‌شنبه به ملازمت ايشان رخصت يافت . و ميرزا الغ بيگ و ميرزا ابراهيم و اميرزاده پير محمد جهانگير و اميرزاده بايسنقر و ميرزا سيورغتمش با آغايان به تبريز آمده چند روز آنجا بودند و بعد از آن به سلطانيه رفتند . و صاحبقران به منكول آمد . و باز ايلچى نزد ايلدرم بايزيد فرستاد كه « اگرچه ما به سرحد

--> ( 1 ) . روضة الصفا : مولانا عبد الله لسان . ( 2 ) . م : سپرده شده است . ( 3 ) . ق : مخالفت . ( 4 ) . ذو ذنب . دنباله‌دار . ( 5 ) . ق : شوم . ( 6 ) . افزوده از روضة الصفا . ( 7 ) . نسخ : اب‌نيل . تصحيح از روضة الصفا . ( 8 ) . ق : إله طاق .